رازکوه
 

 

            

باز هم ادامه مطلب قبل

 

اگر بتوانی رها شوی ، سوار شده ای بر مرکب باد ، و انگار تو هم جزیی از آنها می شوی. کم کم رویای دامنه ها و دشت ها پیش چشمانت رنگ می بازند و تو از سبز می گذری و آبی می شوی، روشن تر و زلال تر ، تا به قله می رسی یعنی نهایت تلاش خود و آن لحظه بر هر چه نظر می اندازی آنرا کوچک می بینی چون خودت ابهت پیدا کردی عبور کردی و به جایی رسیده ای که بر همه چیز تسلط یافتی، آسمان را لمس کردی ، اصلا آسمان شده ای در آنجا لمیدن و آسودن دیگر چه جایی دارد. در جایی که اشتیاق رقص موج می زند ابرها ترا در بر می گیرند، رعد تحسینت می کند ، باران تو را می شوید و تو پیوند می خوری با این مجموعه . آه ، من چقدر بزرگم ، شوق صعود همچنان در تو باقی است ، به کجا دیگر باید رفت . به کدامین قله .

باد بر تو می پیچد و آرام نجوا می کند. تو باید برگردی ، زمان رقص به پایان رسیده ، چه غم بزرگی . آیا با برگشتن خود، من باز هم کوچک خواهم شد، نه ! چون تو خود دیگر یک قله ای ، یک آسمانی ، تو بر می گردی تا باور کنی که  چه مسیری را طی کرده ای و دوباره بر توان خود بنگری و اشتیاق قله ها و آسمان ها را بیدار نگه داری . تو برای بیدار کردن این اشتیاق می روی ، تند و سریع همراه باد می وزی و جاری می شوی و سرازیر می شوی و بر می گردی  دور می شوی و     پیدا تا به پشت پنجره میرسی. چگونه من یک آسمان شده ، چگونه . آیا می توان از قله آسمان به قله کهکشان رسید، می شود آن مسیر را نیز طی کرد؟ کجایی ای باد ؟ کجایی ای صدا ؟ کجایی ای کوه ؟ بمن بگو چطور می توان به کهکشان رسید ؟ و کهکشان شد ؟ از پنجره نگاهش کردم ، ابرهای غلیظی کوه را در خود پیچیدند ، هوا سنگین شده بود ، دیگر آنجا را نمی توانستم خوب ببینم . چگونه می توان رفت و به قله رسید و قله های دیگر را دید و آسمان شد ؟ آسمان شدن و به کهکشان رسیدن یک خیال دور و یک رویای زودگذر نیست ، فقط کافیست که پنجره را نبندی .

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٥ - آوا

 

و این هم ادامۀ مطلب قبل

هوای بالا ی سرش صاف و آبی بود . می شد تمام این حرف ها را آن بالا خواند " خودنوردی " ! ولی این خود قاعدتا" باید خیلی نزدیک باشد چرا آن بالا ؟ چرا آنقدر دور ؟ نمی شد این خود را دست کم گرفت . هم نزدیک است و هم دور ، هم بالاست و هم پایین . بنظرم اینطور گفت : کوه جایگاهی است که تو از آنجا به درون خودت پرتاب می شوی، یا دریچه ای است که تو از آن به درون خود بهتر می توانی نگاه کنی . " خودنوردی " ، " درون ، جایگاه ، دریچه " اصلا این خود نوردی چه معنایی داشت ؟ جمله تازه ای بود.

خودنوردی در حقیقت بر خود و توان  خود واقف شدن است . در جستجوی توانمندیهای خودگام برداشتن است . اما چرا آن بالا ؟ چون زحمت ، خستگی ، حوصله و استقامت با آن عجین شده است . در هیچ جریان ساده و راحتی نمی توان فردی را از لحاظ شخصیتی شناخت مگر آنکه او را در جریان های تند و سختی بیندازی تا ببینی آنچه که حقیقتا" در وجودش است با ارزش یا بی ارزش است . ولی آخر این کوه ساکت و خاموش و بی حرکت و سخت چطور می توانست در وجود انسان این تزلزل را بوجود بیاورد؟ کمی حواسم را جمع کردم تا ببینم که این سوال را چه کسی پرسید. اما یک جواب تند و سریع پاسخ داد : وقتی به دامنه قدم می گذاری شروع به تزلزل می کنی.

همه اجزای طبیعت به مانند رفقایی هستند که در کنار هم با عشق زندگی می کنند و با هم پیوند خوردند. دشت های وسیع با پرنده های زیبایی که بر آن فرود می آیند اندیشه های بکری هستند و رودخانه زلال و پاک ضمیرهای بکری هستند که آغوش پر حاصل خود را برای بذرهای رشد و ترقی گشوده اند. آنها امکان پرورش هستند. شانس رویش باروری اند. با عشق و افتخار سلسله کوههایی را در برگرفته اند که آنها فکرها و نظرها را به وسوسه صعود می اندازند . نگاهها و دیده ها را حرکت می هند. از دامنه های سرسبز و آزاد و پرگل عبور می دهند ، بالا و بالا می برند. انسان را از دامنه دل مشغولی ها و پرسه زدن های بی هدف جدا می کند و به آن هدف می دهد.

" قله !"، آنجا چه چیز است ؟ آنجا تو می توانی آسمان را لمس کنی ، آسمان خودت را . ولی این دشت ها و دامنه ها چه اشتیاق شیرینی هستند برای آسودن . اما آن بالا خبرهای بهتری است. وسوسه قله بر پیکر بادی سوار می شود و خردش را به تو می رساند . باد مثل یک عاشق هراسان به دورت می پیچد . نوازشت می کند، برگردنت می آویزد، می وزد ... می وزد و ترا هم با خود به حرکت می اندازد . در گوش تو نجوایی سر می دهد " ترکم نکن " ، با من بیا. نظری به قله می کنی ، آنجا چه خبر است ؟ این وسوسه آسودن را چه کنم . باد می گوید خودت را به احتزاز در آور ، این وسوسه شیرین تر است . قله شانس احتزاز است برای کسی که می تواند دشت ها را رها کند.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥ - آوا

 

        تا به حال چه پیامهایی از  کوهستان شنیده اید ؟

یادم می آید آن روزی که از کوه بریدم و به خانه پناه آوردم، هوا مثل امروز پر از سماجت دریافتن و فهمیدن نبود و روزنه های ورود هوا و روشنایی تا این اندازه باز نبودند . کوه مصمم و با وقار و پا برجا ایستاده بود. و پوزخندی به من میزد که تا اعماق دلم می لرزید و از خود می پرسیدم : آیا من باز شکست خوردم؟ چرا کوه را نمی فهمیدم ؟ چرا طبیعت و پیام طبیعت را درک نمی کردم؟ بی خیال بر آن قدم می نهادم به امید روزی که آنرا بفهمم و به او نزدیک شوم، اما در عین نزدیکی از او دور بودم. چه درماندگی عظیمی ! در همان حال خستگی و درماندگی مصمم شدم که دیگر این تجربه های بی حاصل را تکرار نکنم. اما به یکباره هوای دلم تغییر کرد و سماجت فهمیدن زیر پوستم دوید . از پنجره نگاهش کردم بلند و وفیع . خاموش و با وقار و دور!

ما به کجا می رفتیم و این قله چه بود که باید فتح می شد؟ چه معنایی در او نهفته بود ؟ چه معنایی؟! گویا صدایم کرد، و منهم انگار صدایش را شنیده باشم آهسته گفتم : " یکبار دیگر ". دوباره خوب نگاهش کردم. عجب !! باز پوزخند می زد بی فایده بود. خواشتم ببندم این پنجره را ولی نبستم ، آخرش چه ؟ بعد از همه پوزخند چه می خواست بگوید؟ آرام و عاجزانه پرسیدم : چه چیزی تو را به خنده  می اندازد ؟ جوابی نیامد. کوه مدتی ساکت و خاموش ماند و دست از خندیدن کشید، مثل اینکه به کارمهمی احضار شده بود جدی شد. ابرهای بالای سرش را کنار زد. شفاف شد . درخشید . پرنده های اطرافش را گرفت و در جایی نشاند و بعد گفت : فهمیدنش خیلی ساده بود. تو به کوه نوردی ، به چشم کوه نوردی نگاه می کردی در حالی که کوه نوردی در واقع خودنوردی است.

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٥ - آوا

 

      

جیمز کالینز از هنر تصمیم گیری می گوید

 

چرا تصمیم گیری در مورد انتخاب افراد تا این حد اهمیت دارد؟

... اجازه بدهید تا برای بهتر به تصویر کشیدن اهمیت انتخاب افراد، یک مثال از خارج از دنیای تجارت ... مطرح کنم .

جیم لوگان وهمراهانش اولین کوهنوردانی بودند که در سال 1978 موفق به صعود از دیواره ای به نام " دیواره امپراتور " در بخش کانادایی کوهستان راکی شدند. تا آن زمان ، هر کسی که تصمیم به صعود از آن دیواره گرفته بود، یا کشته شده بود و یا از ادامه مسیر، بازمانده بود . زمانی که از لوکان، علت موفقیت اش را در صعود از دیواره جویا شدند . پاسخ داد :

 

" من یک تصمیم فوق العاده مهم گرفتم و آن ، انتخاب همراه مناسب بود. "

 

لوگان توضیح داد که در مسیر صعودشان، نقطه ای به نام " نقطه مرگ " وجود داشت و زمانی که آنها از این نقطه عبور کردند دیگر امکان بازگشت وجود نداشت . از آنجا به بعد آنها باید یا به سوی قله می رفتند و یا به سوی مرگ. راه بازگشتی وجود نداشت . آنها نمی دانستند که شرایط ادامه مسیر، پس از نقطه مرگ چگونه است ، همین طور نسبت به پایدار ماندن وضع هوا نیز اطمینانی نداشتند. در چنین شرایطی ، ارزشمندترین چیزی که در حرکت به سوی ناشناختگی و عدم قطعیت می توانید داشته باشید چیست ؟ داشتن همراهانی که بتوانند خود را با شرایط کوهستان و آنچه در پیش است ، هماهنگ کنند.

چرا نشریاتی مثل حرکت دهندگان که مطالب به این خوبی را برای آگاهی مردم به چاپ می رسانند را متوقف کرده اند ؟ شما می دانید چرا ؟

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٥ - آوا

 

 

برای اینکه ارتباط کوهنوردی و موفقیت های بعدی جیمز کالینز را متوجه شویم لازم است بدانیم نظرات او چیست . مطالب زير را طبق وعده‌ای كه داده بودم از نشریه حرکت دهندگان براتون آوردم كه اگر نشريه را تعطيل كرده‌اند ولي مطالبش را دوستانم بخوانند .

جیمز کالینز می­گوید:

رهبر سطح پنجم کسی است که در خود تلفیقی از تواضع و عزم حرفه­ای دارد. او می­گوید موثرترین رهبران در شرکت­هایی که دوران ­گذار را طی می­کنند، افرادی آرام و متواضع­اند و بافت وجودی­شان به گونه­ای است که بهترین بخش وجودشان در بدترین شرایط ظهور می­کند.

شرکت­های خوب به عالی قبل از تعیین استراتژی ، یک تیم کلیدی تشکیل می­دهند. کالینز می­گوید : بهتر است اول افراد نامناسب را پیاده کنید، افراد مناسب را سوار اتوبوس کنید و آنها را در جای مناسب بنشانید و سپس ببینید کجا باید بروید.

رهبر سطح پنجم نوع متفاوتی از شخصیت را متجسم می­کند. او کسی است که پیشرفت شرکتش را راس همه کارهای خود و فراتر از شهرت شغلی­اش می­داند. تمایل دارد موفقیتش را مرهون شانس بداند، اما آماده است برای رویارویی با چالش­ها تمام مسئولیت­ها را بر دوش بگیرد. با قدرت و تواضع عمل می­کند و با اعمال بسیار آرام و هدفمندش ، وفاداری و اعتماد ایجاد می­کند.

شرایط سخت و دشوار و تلاش و کوشش باعث رشد جسمانی و روحی می­شود در این شرایط هست که خودمان را بهتر میشناسیم و توانایی­ها و خلاقیت­هایمان رشد می­کنند . دقت و هوشیاری­مان را بالا می­برد.

کالینز از آرامش ، تواضع ، مسئولیت­پذیری ، اعتماد و از آمادگی برای هر آنچه که پیش خواهد آمد  صحبت می­کند .

کالینز کوهنورد و سنگ­نوردی می­کرده از گفتن این مطلب قصدم این است که بگویم او دست به تجربه زده و خود را در معرض خطراتی که در این راه دارد قرار  داده . واقعا تا دست به عمل نزنیم و خودمان را  در وسط جریان نیندازیم نمی­توانیم درس­های لازم را فرا بگیریم . فکر می­کنم تجربه­هایی را که می­توان در کوه و طبیعت بدست آورد در کمتر کارهای دیگری بتوان تجربه کرد. به نظرم با تجربه هایی که از کوهنودری و سنگ­نوردی و خطر کردن داشته توانسته توشه خوبی برای موفقیت­هایش جمع آوری کند. 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٥ - آوا