ايميل من
نویسندگان وبلاگ
آوا
آرشیو وبلاگ
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
تیر ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
آبشار و کوه
من و خلوت کوهستان
خانه ام ابری است
کلبه کوچولوی من
یه دنیا حرف
آناپورنا
کوه انتظار خدا
بیستوون
آيريکان
باران
کوهستان ايران و من و خاطرات علی
داغلار
آوازهای کوه
بالاتر از ۴۰۰۰ متر
انجمن کوهنوردی فراز شهريار
تا اوج
پرواز را به خاطر بسپار
آموزشی، درسی، مهرورزی
طلسم عشق
سفر در طبیعت ایران
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

من شنیدم جویباری مویه میکرد، مانند بیوهای که بر مصیبت مرگ فرزند خویش شیون میکند، پرسیدم : چرا می گریی ای جویبار پاکیزۀ من ؟
و جویبار پاسخ گفت : زیرا ناگزیرم به شهری بروم که در آن آدمی مرا خوار میشمارد، نوشیدنیهای دیگر را به من ترجیح میدهد، مرا رفتگر زبالههایش میسازد، خلوصم را میآلاید و شفافیتم را تیره میسازد.
شنیدم پرندگان اندوه میخوردند، پرسیدم : پرندگان زیبایم ، چرا میگریید ؟ یکی از آنها نزدیکتر پرید ، بر نوک شاخهای بلند نشست و گفت : به زودی فرزندان آدم با جنگ افزارهای مهلک خود به این کشتزار میآیند و با ما میجنگند، گویی دشمنان خونی آنانیم . ما اکنون همدیگر را بدرود میگوییم، زیرا نمیدانیم که کدامینمان از خشم آدمی جان سالم به در میبرد. هر جا میرویم مرگ در تعقیب ماست.
در این هنگام خورشید از پشت قله ها بالا آمد و نوک شاخهها را با تاجی از طلا زراندود کرد. این زیبایی را تماشا کردم و از خود پرسیدم : چرا آدمی باید آنچه را که طبیعت بنا کرده است ، ویران کند ؟
اینها را من نمیگم جبران خلیل جبران می گوید . وقتی بیرون از خانه میروم با دیدن صحنههایی مثل جمع کردن برگهای درختان که روی چمنها ریخته و یا تمیز کردن حیاط با آب و ... به یاد این متن میافتم . آیا به کارهایی که میکنیم آگاه هستیم که چطور آنچه که طبیعت در اختیارمان قرار داده را هدر میدهیم؟
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٥ - آوا
از آنجایی که به طبیعت علاقه زیادی دارم یکی از دوستانم متن زیبایی که در مورد طبیعت است را برایم آورد متنی که طبیعت را به ما بیشتر می شناساند و یادآوری می کند که هوشیار باشیم و پیام های طبیعت را بشنویم.
پرنده ای به رسالت مبعوث شد
خداوند گفت : دیگر پیامبری نخواهم فرستاد از آن گونه که شما
انتظاردارید، اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند.
و آنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود. عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند.
و خدا گفت : اگر بدانید حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد.
خداوند رسولی از آسمان فرستاد. باران، نام او بود. همین که باران باریدن گرفت ، آنان که اشک را می شناختند. رسالت او را دریافتند، پس بی درنگ توبه کردند. و روح شان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند.
خدا گفت اگر بدانید با رسول باران هم می توان به پاکی رسید.
خداوند پیغامبر باد را فرستاد تا روز بیم دهد و روزی بشارت پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم و آنان که پیام او را فهمیدند روزی در خوف و روزی در رجا زیستند.
خدا گفت : آنکه خبر باد را فهمید قلبش در بیم و امید می لرزد و قلب مؤمن این چنین است .
خد گلی را از خاک برانگیخت ، تا معاد را معنا کند.
و گل چنان از رستخیز گفت که از آن پس هر مومنی که گلی را دید رستاخیز را به یاد آورد.
خداوند یکی از هزار نامش را به دریا گفت . دریا بی درنگ قیام کرد و سپس چنان به سجده افتاد که هیچ از هزار موج او باقی نماند. مردم تماشا می کردند .
عده ای پیام دریا را دانستند پس قیام کردند و چنان به سجده افتادند که هیچ از آنها باقی نماند.
خدا گفت : آن که به پیغمبر آب ها اقتدا کند. به بهشت خواهد رفت .
و به یاد دارم که فرشته ای به من گفت : جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر و مرسل است اما همیشه کافری هست تا باران را انکار کند و با گُل بجنگد ، تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر . اما هم امروز ایمان بیاور که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد برای ایمان آوردن تو کافی است .
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٥ - آوا