ايميل من
نویسندگان وبلاگ
آوا
آرشیو وبلاگ
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
تیر ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
آبشار و کوه
من و خلوت کوهستان
خانه ام ابری است
کلبه کوچولوی من
یه دنیا حرف
آناپورنا
کوه انتظار خدا
بیستوون
آيريکان
باران
کوهستان ايران و من و خاطرات علی
داغلار
آوازهای کوه
بالاتر از ۴۰۰۰ متر
انجمن کوهنوردی فراز شهريار
تا اوج
پرواز را به خاطر بسپار
آموزشی، درسی، مهرورزی
طلسم عشق
سفر در طبیعت ایران
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

اسلام خشن و خشونت طلب یا اسلام ناب محمدی
اسلامی که بیان گر رحمت و مهربانی و بخشندگی ست چه نشانه هایی دارد و بر اساس چه استدلالی ما اسلام خشن و خشونت طلب را با اسلام ناب محمدی می توانیم تفکیک کنیم؟
دین اسلام به خواست خدا با آمدن حضرت محمد (ص) و بر مبنای قرآن بنا نهاده شده است. قرآن سنگ محک هر چیزی ست . نظام اسلامی و حکومت اسلامی بر اساس قرآن است. و بر اساس و با استدلال قرآن و گفتار و اعمال پیامبر اسلام و ائمه اطهار و بزرگان می توانیم اسلام خشن و خشونت طلب را از اسلام ناب محمدی تفکیک کنیم.
یکی از اجزاء بنیادی اسلام و قرآن " بسم الله الرحمن الرحیم " است. اگر به همین یک جزء توجه کنید، همۀ اسلام را در آن خواهید یافت و تمام پیام قرآن را درک خواهید کرد. کتابی که همۀ سوره هایش با " بسم الله الرحمن الرحیم " شروع می شود، خود به وضوح این پیام را می رساند و محتوا و جهت اصلی آن محبت و بخشندگی است. چرا سوره های قرآن اینطور شروع می شود؟ چرا با کلام دیگری آغاز نمی شود؛ دلیل تکرار پی در پی این آیه عاشقانه چیست؛ همین نشان می دهد که خدایی که اسلام از آن می گوید، پیش از هر چیز و بیش از هر چیز دیگر، مهربان و بخشنده است و چنین خدایی، از مومنان به خود، انتظار مهربانی و بخشودن دارد. تاکید قرآن و اسلام پیش از هر چیز، آن است که ای مردم محبت را دریابید و مهربانی کنید. و الا چرا همۀ پیام های خود را با عبارت به نام خداوند بخشنده و مهربان آغاز می کند. چرا جملۀ دیگری، آغاز کننده نیست.
خداوند عادل است اما بخشش خود را بر عدالت خویش برتری می دهد، حساب گر است، اما داوری و حساب گری او تحت الشعاع بخشش لایزال اوست ...
اما رحمن و رحیم به این معنا نیست که خداوند مجازات نمی کند، وقتی پدر و مادری فرزند خود را دوست دارند، این محبت را همیشه به یک شیوه به او نشان نمی دهد. گاهی به او مستقیم محبت می کنند و گاهی با سیاست و اگر نشد با قدرت با او رفتار می کنند. اما این قدرت خشونت نیست، این عین محبت است. این اجبار ظاهری، باطنی جز توجه و دلسوزی والدین ندارد. مثل طبیب بسیار مهربانی که می خواهد غده ای کشنده را از بدن بیمار خود بیرون بیاورد. او به جراحی متوسل می شود، اما این جراحی، این عذاب کشیدن و رنج بردن، چیزی جز محبت نیست.
پس عدلی که اساس آن محبت نباشد، از سنخ عدل الهی نیست، خشم و قهری که باطن آن رحمت و محبت نباشد، نه خدایی است و نه برای خدا. خداخوانه نیست، نفسانی و خودخواهانه است...
وقتی می گویی به نام خداوند بخشنده و مهربان نمی توانی با نفرت و بدی عمل کنی، اگر تو خدای مهربان را بپرستی، پس تو هم مهربانی، اگر الان بگویی به نام خداوند بخشنده، اگر به راستی بگویی، پس تو هم اکنون بخشنده ای. چون انسان شبیه همانی می شود که آن را می پرستد و تسلیم اوست. اگر خدای تو رحمن و رحیم است و اگر تو واقعا چنین خدایی را می پرستی، پس تو باید رحمان و رحیم باشی.
روحی که آلوده است، روحی که انباشته از کینه و نفرت و بدخواهی است، امکان راه یافتن به قرآن و عمق اسلام را ندارد. چون قدم آغازین را که " بسم الله الرحمن الرحیم " است، واقعا برنداشته.
پس مسلمانی حقیقی را باید با تخلیه و طهارت روح آغاز کنید. باید از نفرت ها خالی شوید و از نورمهربانی برخوردار گردید. آنگاه اسلام و قرآن در معرض فهم شماست و مسلمانی حقیقی، تجربه شدنی است. وقتی نور بیاید، تاریکی بیرون می رود...
" بسم الله الرحمن الرحیم " وقتی راه گشاست که در زندگی تو آشکار شود. خیر و خوبی تو به همگان برسد. بخشش تو شامل حال نیازمندان به آن شود. این همان بکار بستن کلید است. مهربانی تو وقتی واقعی است که تو عملا به خدا محبت داشته باشی، عمل تو این را نشان دهد و واقعا به مخلوق خدا محبت کنی ...
وقتی می گویی به نام خدا، باید منکر هر نیرو و حرکتی جز آنچه از خداست باشی. یعنی حال تو " لا حول ولا قوه الا بالله " باشد. وقتی گفتی " بسم الله " این در صورتی کارسازی می کند که درون آن پر از توحید و یگانگی باشد، در آن " لااله الا الله " نهفته باشد.
" بسم الله "؛ به نام خدا، یعنی نه به نام هیچ کس جز خداوند زنده و حاضر، یعنی به نام یکی. به اسم " الله " ای که احد است، " قل هو الله احد ". به نام یکی، نه به نام دو و سه و چند. به نام خدا، یعنی به نام " الله " نه به نام فرزند و همسر و دوستان؛ نه به نام مقامات و قدرتمندان، نه به نام این و آن، فقط به اسم خدا.
به نام خدا، به نام مرگ نیست، به نام زندگی ست. به اسم زنده و زنده کننده است . اگر انسان دست به ویرانی زد، کار او نمی تواند به اسم پروردگار باشد.
کسی که می گوید " به نام خدا " او چگونه می تواند دروغ بگوید، بدی کند و به پلیدی ها آلوده شود. چنین شخصی نه تنها حرمت و بزرگی پروردگار را رعایت نکرده است بلکه نام او را به بدی و پلیدی آلوده ساخته است. به ربش که رب العالمین است، توهین و بی حرمتی کرده است. نمی شود گفت به اسم نور، تاریکی برقرار شود.
و نمی توان به نام خداوند سبحان بدی کرد، به اسم پروردگار عادل، ظلم کرد، به اسم او که یگانه حقیقت عالم است، دروغ گفت و با دروغ عمل کرد...
" اسلام دین محبت و نرمش و آسان گرفتن است از اینست که قرآن و سوره های آن با " بسم الله الرحمن الرحیم " شروع می شود. اسلام خشن و بنیادگرا، اسلام دروغین و ساختگی است. "
" قبول بسم الله الرحمن الرحیم، قبول قاعدۀ آسان گرفتن و سخت نگرفتن است. سخت گیری با بسم الله الرحمن الرحیم در تضاد است همانطور که آسان گرفتن با آن هم خوانی دارد. "
عملکرد حضرت علی (ع) خود نیز گویای اسلام ناب محمدی است.
اصیلترین مبناى سیاست على (ع) در حکومت سراپا عدلش پرستش «اللَّه» است. او مىفرماید: اى مردم شما مرا براى خویش مىخواهید، اما من شما را براى خدا مىخواهم.
این اصل، یک نقش محتوم است که والى و حاکم باید خویشتن را در مجتمع حل کند و مجتمع را به سوى خدا هدایت نماید و نخست، خود، «عبد» ى در برابر «رب» باشد. این مایه اصلى سیاست على (ع) با طبیعت سیاست همه سیاستمداران عالم در طول تاریخ، مواجهه و برخوردى مداوم دارد زیرا آنها مردم را براى خود مىخواهند، اما امام مردم را براى خدا مىخواهد و خود قائد است و قائم است و فرمان تکاملى انسان را بسوى آن مقصد نامتناهى پیش میراند. قرآن بخوبى این نقش را تبیین مىکند:
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ. «و الّذین آمنوا» پیوند حاکم با مقصد عدل مطلق است. «یقیمون الصّلوة» ارتباط همه انسانها با آن منشأ، «ایتاء زکاة» ایجاد عشق و برابرى در متن ناس است.
سیاست على (ع) و حکومتش، انطباق بر حکمت دارد و این فرزانگى، تجلى مشیت اللَّه است در اداره مردم، بطورى که این اداره و این تدبیر و مدیریت، محبوس در حبس رفاه نشود، بلکه او را برکشد و اندامش را ابزارى براى بلوغ أو و نبوغ او سازد. و آن گاه مىگوید، سیاست من بر این اساس است که جامعه را به خود رها نکنم، بلکه آن را به موعظه بخوانم. قرآن موعظه است و نامش نیز چنین و زبانش «انّما اعطکم بواحدة«»». پس حاکم محکمه عدل على (ع) کسى است که وظیفهاش تربیت است و ابلاغ قرآن، یعنى ترسیم این هندسه تکاملى- تعادلى انسان بىنهایت، و ترسیم این نقش، فراپیش دیدگان او و تفهیم و ابلاغ این حقیقت که اى انسان تو محدود در محصوره زیست مادى نیستى.
سیاست نهج البلاغه انسان را ناب مىسازد، آنسان ناب که در زجاجه وجودش، یک ذره غبار خویشتن خواهى پدید نیاید و همه آن نور حکمت گردد، و حکومت در این بلور چراغدان، چنان تجلى کند که عدل را همگانى گرداند. سیاست على (ع) انسان را در یک مرز با خانواده یا هر نوع قید دیگرى محدود نمىکند. او همه انسانها را منهاى هر نوع قومیّت، اخترانى میداند در مدارى، و آن مدار در دورانى انتقالى است و آن حرکت عمومى به سوى مقصد ناپیداست. همانند دانشجویان دانشکدههاى نظامى که در میدان نبرد از خود حماسهها نشان مىدهند.
و نیز سوره های دیگری از قرآن که نشان می دهند اسلام دینی سرشار از محبت و صلح است نه خشونت طلبی و برای انسانها ارزش زیادی قائل شده است . مثل :
" مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلى بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ "- سوره مائده آیه 32
(هر کس یک انسان را بدون عنوان قصاص یا بدون این که فسادى در روى زمین براه بیاندازد، بکشد، گویى همه مردم را کشته است و هر کس که یک انسان را احیا کند گویى همه انسانها را احیا کرده است.
"لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ" – سوره بقره آیه 256
(اکراهى در دین نیست، [با عنایت الهى] رشد از گمراهى تفکیک و هر دو آشکار شدهاند).
این آیه شریفه یکى از آیاتى است که دلالت مىکند بر اینکه مبنا و اساس دین اسلام شمشیر و خون نیست، و اکراه و زور را تجویز نکرده ...
و هستند کسانی که به کلام خدا عمل نمی کنند در نتیجه محبت و بخشش هم ندارند و برای منافع و قدرت طلبی از نام خدا و اسلام سوء استفاده می کنند؛ با همه سر جنگ دارند و دشمن های فرضی می سازند و اسلام را خشن و خشونت طلب معرفی می کنند.
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸۸ - آوا
گزینده ای از عهدنامه حضرت علی (ع) به اشتر نخعى یا مالک اشتر :
حضرت علی (ع) هنگامى که وى را کارگزار مصر گردانید، تا مالیات آنجا را جمع کند و با دشمنان بجنگند و کار مردم مصر را اصلاح نماید و شهرها را آباد نماید. به او فرمان مىدهد که تقواى الهى را رعایت کند و طاعت و بندگى پروردگار را بر همه کارها مقدم بدارد و از آنچه در کتاب خود فرموده پیروى نماید. از قبیل واجبات و سنتها که کسى به سعادت و نیکبختى نمىرسد مگر به پیروى از آنها و کسى گرفتار شقاوت و بدبختى نمىگردد مگر به انکار و ضایع کردن آنها. و دیگر این که خدا را با قلب و دست و زبانش یارى نماید. نیکوکاران را به آنچه که انسانهاى صالح در باره آنها مىگویند مىتوان شناخت بنابراین بهترین چیزى که پسانداز مىکنى عمل صالحت باشد.
هیچگاه خود را براى جنگ با خدا آماده نکن که طاقت کیفرش را ندارى و در بخشش از حضرتش بىنیاز نخواهى بود و هیچوقت بر آمرزش نادم نشو و بر کیفر شادى نکن و در اظهار خشمى که مىتوانى فرو برى عجله مکن و در گفتارت نگو که من را امیر کردهاند مىفرمایم پس مرا اطاعت کنید. که این طور حرف زدن باعث سیاهى دل و پژمردگى دین و زوال نعمت مىگردد و آفت و بلا را گریبانگیر انسان مىسازد.
هرگاه قدرتى را که در اختیارت هست ترا گرفتار غرور و کبر کرد به بزرگى و عظمت حکومت پروردگار بنگر که چگونه قدرتى بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت نیست.
با خدا و مردم و خویشاوندان و هر رعیّتى که دوست مىدارى از جانب خود با انصاف رفتار کن که اگر چنین نکنى ستمکارى و کسى که به بندگان خدا ستم کند خداوند به جاى بندگانش با او دشمن است.
چرا که خداوند تبارک و تعالى آه مظلوم و دعاى ستمدیدگان را مىشنود و حضرت او در کمین ستمکاران است. بنابراین کارى که از میان همه کارها باید بیشتر دوست داشته باشى اعتدال در راه حق و همگانى کردن عدالت و تلاش براى جلب رضایت مردم است.
به تحقیق آنهایى که حامى دین و موجب کثرت مسلمین و آماده پیکار با دشمنانند توده مردمند پس تو باید با این گروه همراه باشى و به سوى ایشان میل و رغبت نشان دهى. و بین مردم با کسى از همه بیشتر دشمن باش که در عیبجویى مردم اصرار دارد زیرا مردم عیبهایى دارند که شخص حاکم براى پوشاندن آنها سزاوارتر است. بنابراین آنچه از بدیهاى مردم بر تو پوشیده است پىجویى مکن، بلکه آن عیوبى هم که آشکار است باید بپوشانى. و داورى در باره آنچه که از تو پنهان است با پروردگار خواهد بود پس تا آنجا که مىتوانى زشتىها را بپوشان تا خداوند نیز عیبهایت را که دوست دارى از چشم مردم پنهان باشد، بپوشاند.
بدان که بدترین وزیران مباشر تو آنهایى هستند که در گذشته وزراى اشرار و بدکاران و در گناهان آنان شریک بودند. و به طور قطع ایشان حامیان گنهکاران و برادران اهل ظلم بودهاند.
و به اهل ورع و صداقت نزدیک شو و به آنها بیاموز و عادتشان ده که براى تو چاپلوسى نکنند و تو را براى کارهایى که نکردهاند خوشحال نسازند چرا که چاپلوسى زیاد باعث طغیان و نخوت انسان مىگردد و وى را وادار به سرکشى مىکند.
آدم نیکوکار و شایسته با بدکار و گنهکار نزد تو یکسان نباشند که نتیجه یکسان بودن این مىشود که شخص نیکوکار دیگر رغبتى به کار نیک پیدا نخواهد کرد و بدکار به کارهاى خلاف تشویق مىشود و هر کدام را به آنچه برگزیده پاداش بده.
بنابراین توجه کن براى فرماندهى سپاه خویش فردى را انتخاب کن که به نظرت از دیگران خیرخواهتر و در برابر فرمان پروردگار و رسول خدا و امامت مطیعتر باشد. از میان اشخاص پاکترین و بردبارترین را برگزین. کسى که هنگام خشم صبورى کند و از پذیرفتن عذر خطاکار آرامش یابد. با ضعیفان مهربان و با زورگویان تند و خشن باشد. و کسى که درشتى دیگران او را از جا نکند و نرمى و ملاطفت او را نگیرد.
پس با کسانى مأنوس شو که از خانوادههاى شریف و خوشنام و داراى سابقه درخشان باشند همانها که از رزمندگان و شجاعان و اهل جود و کرمند. زیرا ایشان در بزرگوارى و شاخههاى احسان کامل هستند. پس به کارهاى آنها رسیدگى کن چون پدر و مادرى که به فرزندشان رسیدگى مىنمایند. و هیچگاه خدمات تو به آنها در نظرت بزرگ جلوه نکند و حمایتى که نسبت به آنها متعهد شدهاى کوچک مشمار گر چه اندک باشد زیرا محبت به آنها باعث مىشود اهل خیر شوند و به تو خوشبین گردند.
و ثمره مهربانى و کمک تو به آنان این است که دلهایشان به تو متوجه و مهربان مىشود. بهترین چیزى که زمامداران را شادمان مىسازد اجراى عدالت و برپایى آن در شهرها و آشکار ساختن دوستى مردم است و دوستى مردم آشکار نمىشود مگر موقعى که دلهایشان از کینه و خشم خالى شود و دلسوز نمىمانند مگر وقتى که زمامداران خویش را براى کارهاى خود نگاه دارند و ادامه حکومت آنان را سنگین نشمارند. و نخواهند که هر چه زودتر این حکومت تمام شود. بنا بر این آرزوهاى مردم را برآورده کن و آنها را بخوبى یاد کن و تلاش و همت اشخاصى که مورد امتحان قرار گرفتهاند و سختىهایى را متحمّل شدهاند، یادآورى نما، زیرا که یادآورى کارهاى نیک نیکوکاران، انسان دلیر را تهییج مىکند و به تلاش وادار مىنماید.
با تأکید به تو سفارش مىکنم که مبادا بزرگى مقام کسى سبب شود که کار کوچکش را بزرگ شمارى و یا پائین بودن مقام کسى سبب شود که کار بزرگش را کوچک بدانى.
چنانکه خداى سبحان در باره مردمى که دوستدار هدایتشان بوده فرموده: «اى کسانى که ایمان آوردهاید خدا و رسول و اولى الأمر از خودتان را اطاعت کنید و اگر در حکمى اختلاف پیدا شد به خدا و رسولش رجوع نمایید».
و براى قضاوت بین مردم از میان افراد جامعه کسى را انتخاب کن که در نظر تو فاضلترین و بهترین باشد. آنکه کارها او را در تنگنا قرار ندهند و ارباب رجوع سبب تندخویى او نگردند. و اگر گرفتار اشتباه شد زود متوجه شود و وقتى حق را شناخت بىدرنگ بدان بازگردد. کسى باشد که نفس حریص نداشته و تا رسیدن به حق به مختصر شناخت اکتفا نکند و از رفت و آمد ارباب رجوع کمتر خسته شود و براى آشکار شدن کارها شکیبایى کرده و وقتى حکم روشن شد در قضاوت قاطعتر عمل نماید.
کسى باشد که تعریف و ستایش فراوان گرفتار عجبش ننماید و خوشآمدگویىها او را تحریک نکند که البته این نوع افراد کماند.
در این خصوص خوب توجه کن که این دین به دست افراد ناباب افتاده بود که از روى هوا و هوس با آن رفتار مىکردند و به وسیله آن دنیا را طلب مىنمودند. و بعد به رفتار کارگزارانت بیندیش و پس از آزمایش آنها را به کارهایى، منصوب کن و به میل خود و بدون مشورت با دیگران آنها را به کارى مگمار. زیرا دنبال هواى نفس رفتن و به رأى دیگران توجه نکردن از موارد ظلم و خیانت محسوب مىشود.
و موضوع مالیات را آن گونه مورد توجه قرار ده که باعث اصلاح مأمورین مالیاتى و مالیاتدهندگان گردد که براستى با اصلاح مسئله مالیات و مالیاتبگیران کار سایر مردم نیز اصلاح خواهد شد. و کار مردم جز با اصلاح مالیاتبگیران اصلاح نخواهد شد براى این که مردم همگى وابسته و جیرهخوار مالیاتها و مالیاتبگیرها هستند. و باید دیدگاه تو در آباد کردن زمین از دیدگاهت در جلب مالیات رساتر باشد. زیرا که دریافت مالیات جز با آبادانى زمین به دست نمىآید و اگر کسى در طلب مالیات باشد بدون آنکه براى آباد کردن زمین قدمى بردارد به تحقیق باعث نابودى شهرها خواهد شد. و بندگان خدا را نیز به نابودى خواهد کشید، و مدت حکومتش پایدار نخواهد ماند. و اگر مالیات دهندگان از سنگینى مالیاتها و یا از آفتى که به محصول رسیده و یا از قطع آب و نیامدن باران و شبنم و یا از تغییر و دگرگونى زمین و آمدن سیل و یا بىآبى گیاه که باعث خشک شدن آنها شده شکایت داشتند به آنها تخفیف بده تا آنجا که براى ادامه کار درست، امیدوار باشند، و باید آسان گرفتن تو بر آنها بر تو سنگین نیاید. زیرا تخفیفى که به آنها مىدهى اندوختهاى است که به آبادى شهرها و آرایش دادن حکومتت منجر مىگردد.
معاملات باید آسان انجام گیرد، به طورى که موازین عدالت رعایت شود و به فروشنده و خریدار اجحاف نگردد و اگر پس از نهى تو کسى جنسى را احتکار کرد او را مجازات کن و در کیفر دادن زیادهروى مکن.
مقدارى از وقت خود را به کسانى که نیازمندند و تظلّمى دارند اختصاص بده که خود را براى کار آنان فارغ ساخته باشى و در مجلسى عمومى بنشین و براى رضاى پروردگار تواضع را انتخاب کن و به سپاهیان و دربانان و نگهبانان خود سفارش کن که مانع ورود آنها نشوند تا سخنگوى ایشان بدون لکنت زبان و ترس حرفش را بزند که من از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) بارها شنیدم که مىفرمود: «مردمى که ضعیفشان نتواند بدون ترس و لکنت زبان حقش را از قوى بگیرد روى سعادت و پاکیزگى را به خود نخواهند دید».
روزى که رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) مرا به یمن فرستاد. به آن گرامى عرض کردم چگونه با آنها نماز بخوانم فرمود: ضعیفترین آنها را در نظر داشته باش و نماز بخوان و با مؤمنان مهربان باش. بعد از این تذکّرات مبادا به طور طولانى خود را از دید مردم پنهان کنى که رو نشان ندادن زمامداران حکایت از نامهربانى و تنگنظرى و ناآگاهى در کارها مىکند.
و این رو نشان ندادن زمامداران باعث مىشود که ایشان از آنچه بر مردم مىگذرد بىاطلاع بمانند. در نتیجه کار بزرگ نزدشان کماهمیت و کوچک و کار کوچک برایشان بزرگ جلوه کند و همچنین خوبى به شکل بدى و بدى به صورت خوبى در آید و حق به باطل و غلط آمیخته گردد. به تحقیق که زمامدار یک بشر است و لذا آنچه را که مردم از او مخفى مىکنند نمىداند و حق علامتى ندارد تا بدان راست از دروغ شناخته شود و تو در هر صورت یکى از دو نفر هستى: یا مردمى که نفس او در اجراى عدالت سخاوتمند است، پس چه لزومى دارد که خود را مخفى کنى و حق واجبى را که بر گردن توست به اجرا درنیاورى و یا مردمى که کار خوب نکند در حالى که توان انجام آن را دارد باز چرا به مردم رو نشان ندهى البته بزودى مردم از درخواست از تو دست بردارند و از بخشش تو نومید گردند، در عین حالى که اکثر تقاضاهاى مردم براى تو زحمتى ندارد، شکایت کردن از ستم و عدالت خواستن و یا انصاف در کسب و تجارت. اصولا زمامداران داراى بستگان و خویشاوندانى هستند که خوى برترىجویى دارند و اهل زورگویى و بىانصافى در معاملات مىباشند تو ریشه ظلم آنها را با همه علل و اسبابش برکن و به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندان زمینى را به عنوان بخشش واگذار مکن.
خداوند تبارک و تعالى پیمان و هشدار خود را امانى قرار داده و از در رحمت به بندگان رعایت آن را بر عهده همگان نهاده و پیمان را حریمى استوار نموده تا در سایه آن مردم در امنیت به سر برند- بنابراین فریب و نیرنگ در آن روا نمىباشد.
و هیچوقت عهد و پیمانى را مبند که مجبور شوى با خدعه و فریب آن را به پایان برسانى. و هیچگاه پس از استوارى پیمان سخنان دو پهلو به کار مبر و در آن هنگامى که در تنگنا قرار مىگیرى و موظف هستى که به عهدت وفا کنى بناحق به شکستن آن اقدام مکن که صبر و تحمل تو بر کار دشوارى که در پاداش آن آسایش و امید فراوان وجود دارد بهتر است از خیانت و نیرنگى که از عاقبت شوم آن بیمناک بمانى و نیز ترس از این که مؤاخذه پروردگار شامل حالت شود و نتوانى چه در دنیا و چه در آخرت از حضرتش درخواست عفو و بخشش نمایى. بپرهیز از این که خون کسى را ناروا بریزى که چیزى به اندازه ریختن خون به ناحق، آدمى را به کیفر نمىرساند و مستحق از کف دادن نعمت و جوانمرگى نمىگرداند خداوند سبحان در روز قیامت اولین چیزى را که در بین بندگانش حکم مىکند خونهاى بناحقى است که ریخته شدهاند. بنابراین قوت و برقرارى حکومتت را با ریختن خون حرام و بناحق مخواه، زیرا ریختن خون افراد بىگناه باعث تضعیف حکومت و بلکه سبب نابودى و انتقال به غیر تو مىگردد و ترا نزد پروردگار و نزد من در کشتن افراد از روى عمد عذرى نخواهد بود زیرا لازمه ریختن خون کسى از روى عمد و بناحق قصاص و کشتن است.
و بپرهیز از این که به مردمت به خاطر نیکىهایت منت گذارى و یا آنچه را که کردهاى بزرگ شمارى و یا به مردم وعدهاى بدهى و بعد خلف وعده کنى که منت گذاردن، ارزش کار خوب را ضایع مىکند و کار را بزرگ شمردن، نور حق را خاموش مىسازد و خلف وعده، خشم خدا و مردم را بر مىانگیزاند خداوند تبارک و تعالى فرموده: «دشمنى بزرگ نزد پروردگار به این است که چیزى را وعده دهید و به آن عمل نکنید» و بپرهیز از عجله در کارها پیش از آنکه وقت انجام آن رسیده باشد و بپرهیز از سستى در کارها وقتى که باید آن را انجام دهى و نیز پرهیز کن از لجاجت و پافشارى در کارهایى که راه درست از نادرست آن روشن نیست و بپرهیز از سستى در کارها در آن هنگام که راه درست آن روشن است.
و بپرهیز از اختصاص دادن چیزى به خود در حالى که حق همه مردم در آن یکسان است. و برحذر باش از غفلت از چیزى که بدان توجه داشته باشى و آن در برابر دید همگان است و همه آن را مىدانند، بنابراین تو مسئول کارى هستى که خود انجام ندادهاى و بزودى پرده از روى کارها کنار مىرود و داد مظلوم از تو گرفته خواهد شد.
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۱ دی ،۱۳۸۸ - آوا