ايميل من
نویسندگان وبلاگ
آوا
آرشیو وبلاگ
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
تیر ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
آبشار و کوه
من و خلوت کوهستان
خانه ام ابری است
کلبه کوچولوی من
یه دنیا حرف
آناپورنا
کوه انتظار خدا
بیستوون
آيريکان
باران
کوهستان ايران و من و خاطرات علی
داغلار
آوازهای کوه
بالاتر از ۴۰۰۰ متر
انجمن کوهنوردی فراز شهريار
تا اوج
پرواز را به خاطر بسپار
آموزشی، درسی، مهرورزی
طلسم عشق
سفر در طبیعت ایران
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

یک روز زندگی
دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت : " عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز ار زندگی کن."
لابه لای هق هقش گفت : اما با یک روز! با یک روز چه کار می توان کرد!؟
خدا گفت : " آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد، هزار سال هم به کارش نمی آید." و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت : حالا برو و زندگی کن. او مات و مبهوت، به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد... بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم.
آن وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی خورشید بگذارد. می تواند... او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد اما ... اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید. روی چمن خوابید. کفش دوزکی را تماشا کرد.
سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.
او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند، امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود!
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢۳ بهمن ،۱۳۸۸ - آوا
انواع محیط های زیست و مفهوم آنها
چشم اندازها و محیط های طبیعی گوناگون که هر یک زیستگاه گونه های گیاهی جانوران و وحوش ویژه ای هستند، بر مفهوم خاصی دلالت می کنند. با بررسی مناظر و محیطی که برخی از خانوران در آن زندگی می کنند، می توانیم بینش گسترده تری نسبت به نقش حیوانات در زندگی مان بیابیم.
بیابان : نماد زندگی مخفی، سازگاری، قابلیت استفاده از منابع در دسترس، مقاومت، تکاپو و پاکسازی.
جنگل : نماد نیروی مونث اولیه، رشد نامحدود و خارج از کنترل، ضمیر ناخودآگاه و ستایش نیروهای خلاق.
باغچه : طبیعت در اندازۀ کوچک و کنترل شده، قابلیت خلق و پرورش زندگی و گشودن درها به روی طبیعت.
مرداب : مراحل عاطفی در زندگی، دمیدن روح تازه به زندگی عاطفی و تجربه و رشد مجدد.
علفزار : وفور و حاصلخیزی، تعادل زندگی، جایگاه رشد خاموش و آرام و محل تغذیه.
کوهستان : قدرت و عظمت روح، کشف نیروهای روحی خود، برون گرایی و اعتماد به نفس، پیروز شدن بر موانع، دستیابی به اهداف معنوی و ارتباط با ارواح.
اقیانوس : ضمیر نیمه خودآگاه و نیروی مونث اولیه، زهدان، مادر، زن و دوران جدید و فراوانی امکانات.
دشت و جلگه : نماد عدم محدودیت، آزادی، تغییر محل زندگی و امکانات، حساسیت و قرار گرفتن در معرض اوضاع جدید و تغییرات نامحسوس.
رود : آفرینش و مرور زمان تشکیل جلسات و گردهمایی برای سیراب کردن تشنگی ( معنوی یا جسمی )، فرآیند تکامل در کار، گذشته و آینده در جریان.
دره : باروری و زندگی جدید، منطقه ای بی طرف برای پرورش خلاقیت و جایگاه اسطوره ای راهب ها.
از کتاب تاثیر حیوانات بر سرنوشت ما- جلد دوم
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸۸ - آوا